غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ حضرت علی اصغر علیهالسلام
پای این سـفـره به پـایت چـقدر افتادیم ما از آن روز که در بنـد توأیم آزادیم ما همه گـوشـهنـشـیـنانِ خرابات توأیم از غـمـت خـانـه خـرابـیـم، ولی آبادیم ما محال است که از عشق تو دلسرد شویم ما نـدیـدیـم تو را، بـاز به تو دل دادیم از تو جز خـوبیِ بسیار نـدیـدیم حسین خودمـانـیـم ولی ما که پُـر از ایـرادیم! ارث اجدادیِ ما نوکـریِ این خانهست تا ابد جـیـرهخـورِ خـیرِ همان اجـدادیم یادی از ما بکنی یا نکنی، حرفی نیست ما به این نوکـرِ دربارِ تو بودن شادیم پُشت ما که همهجوره به تو گرم است حسین مـا بـدهـکـار شـما در هـمـۀ ابـعــادیـم جز همین اشک نداریم بـرایت چـیزی با همین گریه به غمهای تو، از عُبّادیم به خـدا نـام تو هم دیـدۀ ما را تَـر کرد مادرت خواست که در گریه به تو استادیم تا ابـد گـریـۀ آرام حـرام اسـت بـه مـا سالیانیست که در روضه پُر از فریادیم آب خـوردیم به یـاد جـگـر سوخـتهات یادِ خـشـکـیِ لـبِ اصـغـرِ تو افـتـادیـم حرمله خیر نبیند که تو را حیران کرد بیش از آن تیر و کمان، دلخور از آن صیادیم |